گفتگوی مجله تماشا با سعید هرمزی (بخش دوم)

30سپتامبر - by ins2012 - 0 - In دسته‌بندی نشده

در گذشته‌های دور، حدود شصت سال پیش، کمتر خانواده‌ای به فرزند خود اجازه می‌داد که به سراغ ساز برود. اگر هم کسی به موسیقی علاقه داشت، باید پنهانی و دور از چشم همسایگان، استادی را به خانه می‌آورد تا مبادا به دانلود کده «مطربی» متهم شود. برادر بزرگترم، شاهزاده ابوالفتح میرزا هرمزی، از شاگردان برجسته میرزا حسین‌قلی بود و بسیار خوب ساز می‌زد. من نیز به عشق او به موسیقی روی آوردم و الفبای آن را از او آموختم. در ابتدا جرأت رفتن به محضر درویش‌خان را نداشتم، به همین دلیل از یکی از شاگردان او که دوست و هم‌محلی‌ام بود، خواستم درس‌هایی را که می‌آموزد به من نیز یاد دهد. او گفت: «سازی بخر و بیا.» من هم سازی تهیه کردم و شروع به نواختن کردم. پس از مدتی، او از من خواست که برای هر جلسه سه زار به او بپردازم. وقتی علت را جویا شدم، گفت: «تو در هر جلسه پنج درس بیشتر از آنچه من از درویش‌خان یاد می‌گیرم، فرا می‌گیری. آنجا هر کس فقط یک ربع می‌نشیند، اما تو یک ساعت می‌نشینی و ساز می‌زنی.»

روزی دیگر، در محله با دوستان جمع شده بودیم و خوش‌حال بودیم. همان دوستم که بعدها درویش شد، قطعه‌ای نواخت و سپس نوبت به من رسید. بچه‌ها گفتند: «تو بزن.» او عصبانی شد، ساز را از من گرفت و پرده‌هایش را پاره کرد. من دوباره ساز را برداشتم و گفتم: «من می‌زنم.» با اینکه مدت زیادی نبود که ساز می‌زدم، فکر کردم حتی اگر ساز پرده هم نداشته باشد، هر جا دست بگذارم صدا می‌دهد، فقط کمی بالا و پایین می‌شود. او باز هم عصبانی شد، عبایش را به دوش انداخت، ساز را برداشت و رفت. این در حالی بود که او از شاگردان خوب درویش‌خان بود و نت را به خوبی می‌دانست، چیزی که من نمی‌دانستم و بعدها هم فرصت یادگیری‌اش را پیدا نکردم. به همین دلیل، آنچه از دستگاه‌های ایرانی و ردیف‌های درویش‌خان در ذهنم مانده و می‌نوازم، به کمک حافظه و هوشم است که در حال حاضر همه روی نوار ضبط شده و در مرکز حفظ و اشاعه موسیقی ملی نگهداری می‌شود.

به سه‌تارش نگاه می‌کنم که آرام و دور از او بر دیوار تکیه داده است؛ سه‌تاری زیبا و ظریف. می‌پرسم چگونه شد که سه‌تار را جایگزین تار کردید؟

پس از تمام تلاش‌هایی که برای یادگیری ساز انجام دادم، ناگهان از آن دوری گزیدم. مدت‌های طولانی دست به ساز نبردم، مگر زمانی که دلم گرفته بود و در تنهایی بودم. سپس بیماری به سراغم آمد و چنان مرا از پا انداخت که دیگر نتوانستم بنشینم و ساز در دست بگیرم. فکر کردم تنها سازی که می‌تواند غم دلم را بازگو کند، سه‌تار است که می‌توانم آن را در حالت خوابیده هم بنوازم و نیازی به نشستن نیست. به تنهایی تمرین کردم، ردیف‌ها را به یاد آوردم و ساز زدم. البته، ناخن‌هایی که دارم یادگاری از برادرم، شاهزاده هرمزی است که سه‌تار می‌نواخت.